رهبرانما
رهبرانما
سوءقصد؟ ذهنم میرود به آن سخنرانیِ شکوهمندِ تهران.
نه فقط دوربینها، که مردم هم شاهداند صدای آن مرد که فریاد زد آیتالله سیدعلیحسینیخامنهای به بیانات خود ادامه میدهند، از غرش بمب بلندتر بود.
دستش به جراحتی چند ده ساله دچار شد و آقا در عین قدرت و ایستادگی سخنش را ادامه داد.
ترور؟ ضاحیه هنوز از ردِ خون سید عزادار است. ما هم.
هفتاد و چند تُن سنگرشکن خرج کردند برای نابود کردنش. خط و نشان کشیدنش زیادی سنگین تمام شده بود برایِ جهود.
غافلگیری؟ فرودگاه بغداد هنوزا در آتش میسوزد. ما هم.
دیوارهایش تکههای سوختهی لباس و تنهاشان را دو دستی چسبیدهاند؛ به بهت. نیمهشب آرامشِ منطقه را هدف گرفتند.
ایستادگی؟ آن مبل زهوار در رفته در قلبِ غزه، گواهِ مقاومت همان کوهِ نستوهِ پرافتخاری است که با تمام نیمهجانیاش، با همان دستِ زخمی، نه یک تکه چوب، که مشتِ تمام آزادیخواهان عالم را به سمت کفر پرتاب کرد.
میبینی؟ رهبران ما در جای جای زمین، در تیررسِ گلولهاند. و همهشان در قلبِ حادثه حماسه آفرینند. پرصلابت و شوکت. سینه سپر کردهاند برابرِ نیزهی اهرمن. پنجهی چرکِ خصم همیشه پیِ دریدن جانشان بوده. شب و روز. همهی خدم و حشم و جن و انس و تکنولوژی و سِحر را برای زمین زدنشان به کار گرفتهاند. از اربابانت که بپرسی میگویند جلساتِ هرساعتهشان برای نابودیِ ما و رهبرانِ ماست. البته نه. تو را که حساب کرده که حال محرم اسرار شیاطین باشی؟
خلاصه اینها را گفتم که بگویم بیخاصیتها دشمن جدی ندارند. دشمنِ واقعی پیِ آنانی است که اثرگذارند. با دیزاین کردن کلمات و هوچیبازی در فضای مجازی و ارتشِ فیکِ سایبریات، رنگی شدنِ کت و شلواری که برایت خریده را مهم جلوه بده. دل خوش کن که بینِ ترور افراد شاخص، کسی هم بر تو حملهور شده. بر حقارتت همین بس که پست و بیارزش بودنت را همان یک مشت سس گوجهفرنگی به تمام دنیا نشان داده. سوءقصد به جان شاهزاده؟ چه غلطها…
فاطمه جباری

