زود قد بکش
پسر بچه روی پرچم آمریکا و اسرائیل ایستاده بود. مادربزرگش با لبخند به سویم آمد و گفت :«نوهام میگه بریم پیش این آقا پلیسه که اونجا ایستاده اسمم رو بنویسم میخوام با اسراییل بجنگم»به قد و بالایش نگاه کردم روی هم رفته پنجسالش نمیشد. متوجه شدم نامش حسین است. دلم از این حرفش غنج رفت. دل و جرئتش هم مانند نامش بود. از او خواستم روبرویم بایستد یک بار دیگر درخواستش به پلیس را بگوید که فیلمش را بگیرم. با همان لحن شیرین بچهگانهاش گفت:«میخوام برم نیرو کمکی، اسرائیل رو نابود کنم»
بعد هم دست مادربزرگش را گرفت و رفت. شرایط اجازه نداد که دنبالش بروم اما حتم دارم اگر حسین سن قانونی داشت تا حالا خط مقدم بود. یاد رزمندگان کم سن و سال دوران هشتسالهی جنگ تحمیلی افتادم. همانهایی که با دستکاری شناسنامههایشان هرکاری میکردند تا به جبهه اعزام شوند. لابد خاصیت دفاع مقدس همین است. پای ارزشها که به میان بیاید بازی روزگار کودک چهار ساله را هم یک شبه چهل ساله میکند. کاش یک بار دیگر حسین را میدیدم. به او میگفتم زود قد بکش. ایران شیردلهایی مانند تو را میخواهد.
- زهرا خدری


