حاشیهای بر دفتر انتظار
فرماندهای از جناحهای لشگر، نامهای کوتاه به امیرالمؤمنین علیهالسلام نوشت؛
در آن نوشته بود:
«یا أمیرالمؤمنین، اکثر یارانی که در رکابم بودند به شهادت رسیدند.»
حضرت، در حاشیهی همان نامه، جملهای نوشتند که به اندازهی تمام سپاهیان، آرامش در خود داشت:
«بَقِیَّةُ السَّیْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَکْثَرُ وَلَداً» (1)
یعنی آنان که از تیغ بلا جان سالم بدر بردهاند، اگر چه اندکند، اما ماندگارترند؛
ریشهدارتر، زایندهتر، و پاسدارترِ خون سرخ شهیدان.
ای پدر مهربان و مولای منتظَر ما، یا صاحبَ الزَّمان (عج)!
در این روزگار، که جبههها دیگر در ریگزار کربلا خلاصه نیست، بلکه در کوچه و خانه و جان ما امتداد یافتهاند، در این وادی آتش و آشوب، در این بحبوحهی تردید و جنگ، کاش برای ما نیز حاشیهای بنویسی؛ حاشیهای بر دفتر عمرمان، بر صفحهی زندگی روزمرّهمان.
بنویس که:
نگران نباشید، من میآیم.
بنویس که:
انتقام میگیرم…
انتقام علیاصغرهای بیگهواره علیاکبرهای دلیر *رقیّههای غریب* و سکینههای داغدار ، سرهای بریده بر نیرفتهای را که هنوز در خاطرهی زمین میسوزند.
آقاجان!
کربلا دوباره برپا شده، اما این بار با چهرهای تازه؛ نسخهای بهروز، با زخمهایی مدرن و دلهایی خسته از تکرار بیعدالتی.گویی هنوز نیز، میان نهر و خیمه، شهادت در گردش است.
بابای خوب ما، ای صاحبِ امیدهای نهان!
نزدیک افطار است.در این دقایقِ عطشناک، زبان از گفتن قاصر است و دل، پر از اضطراب و اشتیاق.در سکوتِ افطار، تنها این ناله از دل برخاسته است:
«أینَ المُضطّرُّ الذی یُجابُ إذا دَعا؟»
کجاست آن بیتابِ دعا، آن محجوبِ انتظار که وقتی بخواند، اجابت شود؟
ای حجّتِ خدا بر زمین! بیا و حاشیهای بر روزگار ما بنویس تا قلم رحمتت بر صفحهی این جهان غبارگرفته،نقطهی پایان بگذارد بر اندوه طولانی قرنها.
پ.ن:نهج البلاغه،ح84
-مریم قپانوری