فاصلهها
فاصلهها
حال و هوای گلزار شهداء با بقیه جاها فرق دارد. شاید به خاطر زنده بودن شهداء است و اخلاصی که در عمل و رفتار داشتند.
چند ماهی میشد که به بهشت زهرا نرفته بودم. جنگ فرصت رفتن را گرفته بود، اما خواستنش را نه.
گلزار شهداء خیلی تغییر کرده بود. سایه بانها را برداشته بودند و میان قبرها یک دست سنگ فرش سفید.
مهمترین تغییر اضافه شدن تعدادی شهید بود. شهیدان جنگ رمضان.
یکی از شهداء در ردیف شهید پلارک دفن شده بود، روز یازدهم فروردین.
همین طور که میان قبور قدم میزدم، مزار شهیدی را دیدم که چند روز پیش در مراسم تشییعاش، در تجمعات شبانه شرکت کرده بودم.
خانمی که با پسر نوجوانش شهید شده بود.
به علت جمعیت زائران نتوانستم نزدیک شوم. فقط از دور فاتحه خواندم. مانند شب تشییع، چه جمعیتی آمده بودند. حتی نزدیک خودرو حمل شهداء هم نمیشد رفت.
کمی غصهام گرفت، از فاصلهای که بین ما بود. فاصله در این دنیا و آخرت.
اما ناگهان جملهای روی زبانم جاری شد:« شاید خیلی بین ما فاصله باشه. ولی ما هم در راه شما هستیم. حتی با کوچکترین کارها مثل شرکت در تجمعات شبانه.»
زهرا خانی



