بعضی شب ها
بعضی از شب ها انگار نمیخواهند صبح شوند.
امشب هم ازآن شب هاست،غم عجیبی روی دلم سنگینی میکند.تولدامسال باغمی دلنشین همراه است خوشحال از رسیدن آقایمان به آرزویش ودل تنگ از نبودشان وندانستن قدرو بزرگیشان.
قلبم ازسینه انگار میخواهد بیرون بزند.چه حال عجیبی است ای خدا.
ازیک طرف احساس شادی مبهمی برای تولد.وازطرفی ،غم نبود استادی بزرگ.
معلمی به وسعت تمام جهان،معلمی دانا وحکیم وفرزانه،جای خالیش عجیب دل را رنجور کرده است.
اما سخنانشان هیچ وقت کهنه نمیشود.به یاداین سخن ایشان افتادم که شرح حال الان زمانه ی ماست؛
« درس امام رضا علیهالسلام به همه ما این است که ای مسلمان! از مبارزه خسته نشو. نخواب چون دشمن همیشه بیدار است و در شکلهای مختلف و در لباسها و نقابهای گوناگون و با آرایشهای رنگارنگ ظاهر میشود؛ چشم تیزی داشته باشید، دشمن را بشناسید و راه مبارزهی با دشمن را بلد بشوید و مثل علی بن موسی الرضا از اول تا آخر مبارزه را ادامه بدهید. (3 آذر 63)»
آقای من الان که نیستیدانگارتمام دنیا برایم تنگ شده به اندازه ی یک قفس وشایدهم کوچکترپروبالم بسته است،اما مانندگنجشکی هستم که امیدپروازدر دلش غوغا میکند.
پروازبه سوی نور وآزادی وحرکت به سوی آغازی دوباره.
با خودم میگویم نورکه باشد همه تاریکی ها راازبین می برد.غم ها،غصه ها،رنج ها،ظلم ها،سختی ها وتمام نا تمام هایمان را.
میلاد امام رضا جانم امسال چه غریبانه است.
دلم روشن است به آمدنت.
اللهم عجل لولیک الفرج
مرضیه قرباقستانی


