آقای نسبتا جوان
آقای نسبتا جوان…
در میانه روی در این امور بسی گزاف و بچگانه است.
اینکه کلی گویی میکنید جای تامل دارد!
با تمام احترام و ادب، ایران بیشتر اوقات به واسطه حاکمان جور ، قسمتی را به تاراج دادهاند، به مثال بحرین که همین چند دهه سابق است.
شما و امثال شما، میخواهید هر دو طرف را داشته باشید.
رگ شجاعتتان خشکیده یا غیرتتان در پستوی خیالبافی به غرب گمشده است.
ژست ایران دوستی نگیرید، ما خیلی وقت است خواب به چشمانمان نرفته است.
دوست باشید یا دشمن!
واقعی باشید نه عروسک خوش لعابی برای دلبریهای غرب زدگان!
آرزو مانعی
برای پدرشهیدم
مینویسم برای پدرشهیدم
رهبرم_امامم
سلام ودرود برشما رهبر عزیزم پدرمهربانم آقای من سرورمن هرروز از غم داغت که بر قلبم نشسته خون میگریم.
اما دیروز برای سال تحویل قلبم یاری نمیکرد. ونمیتوانستم از غم فراقِ شما نفس بکشم دنیا برایم تیره وتار هست بهار امسال بدون شما برایم کویر بود
زیبایی بهار هرساله من شما بودی سایه سرمان 😭😭😭
روز به روز که میگذرد داغت برایم سخت تر میشود آج که چه داغ جگر سوزی 😭😭
قبل از این اتفاقات میگفتم امسال چه عیدی شود عید طبیعت وعید فطر وصفای نمازی که آقا جانمان میخاند آقا جانم من از شما دور بودم ولی قلبم نزدیک هیچ گاه افتخار این را نداشتم که شما را ببینم یا پشت سر شما نماز بخوانم
ولی عید فطر که میشد نماز را در مسجد محله خود میخاندیم وبه شوق دیدن نماز با صلابت شما خود را به خانه میرساندم واز قاب تلویزیون به تماشای شما مینشستم وبه خود میبالیدم که چنین رهبر با تقوا، شجاع، با صلابت، مهربان، حکیم و…….
دارم وهمیشه برای سلامتی شما دعا میکردم 😭😭
هنوز فکر میکنم این ها که این مدت به ما وملت ایران گذشت همه خواب بوده ای کاش خواب بود 😭😭
عید امسال صفا نداشت دل همه ما داغدار شما وبچه های میناب ومردم کشورم پیر وجوان وسردارانمان وسربازانمان و….
آه آه از این همه غم بردل نشسته
به فکر فرو میروم وپیش خود میگویم چرا هر کس طرفدار حق بود پرپر میشود چرا هرکس رهرو امام شهیدمان بود ترور میشود ؟
چرا یکی از اصلاح طلبان نمیمیرند اینها همه اش دسیسه است اینان میخواهند هرکسی که طرفدار این نظام بوده همه را ترور کنند وبعد به حدف شوم خودشان برسند وایران را زیر سلطه آن یزیدیان ببرند
از خدا میخواهم عیدی امسال من را نابودی دشمن چه ترانپ،وچه نتانیاهو، وآن دارو دسته پهلوی واسرائیل و خائنین به وطن همه به درک واصل شوند.
وایران واین نظام پابرجا بماند وخداوند رهبر عزیزمان سید مجتبی خامنه ای را این یادگار ارزشمند را یاری بفرماید 🤲
شر دشمنان را به خودشان برگرداند وخارو خفیف شان کند.
از خدا میخاهم همه کسانی که در ریختن خون رهبرم ومردم کشورم نقش داشته اند به اشد مجازات برساند ودر دنیا وآخرت بی آبرویشان کند.
تا شاید کمی از غبار این غم بزرگ از دلم برداشته شود
الهی هر کسی بخواهد برای یادگاری رهبرم دسیسه کند شرش را به خودش باز گردان
امسال به شدت دلتنگ سخنرانی رهبرم شدم که با سخنان پدرانه اش برای سال تحویل راه را از چاه به ما نشان میداد 😭😭😭
دلتنگم برای نماز عیدفطر که میخاند، دلتنگم پدر روحت شاد عزیز سفر کرده ام خداوند غم بر دل دشمنانت بگذارد که غم بردل ما گذاشت 😭😭
با ما اگه دشمن بشه تمام زمانه
این مملکت، مملکت امام زمانه
با نور امام رضا ایران منوره
اینجا شیعه خانه موسی بن جعفر هست
الله، الله، الله اکبر جونم نذر اولاد حیدر
این مردم امام رضا داره
امام حسین و کربلا داره
این مردم همه عزاداره 😭😭😭😭
نسیمه بیات
رزق ما
رزق ما
طلوع دیگر و الحمدلله که چشمانمان، خورشید روزی نو را به نظاره نشسته است.
گلدانهای سر طارمه، جوانههای جدیدی را مهمان شدهاند. سبزِسبز، رعنا و دست به دعا، قد کشیدهاند.
همین دیروز بود که خزان زمستان رخی نشان داد و دلهایمان فشرده شد از غم او، اما رنگینکمان فطرمان، حرفی از حضور فرشتگان میداد.
با پارچهای نمدار، قابها را از غبار خالی کردم تا کدورت سال قبل را بزدایم.
بوی تازگی میآید ولی دل و دماغی نمانده برایمان. نه اینکه ناامیدیم نه، خلاءای در میان وجودمان چند مدتی ست، جا خوش کرده است.
نهیب زدنهایی از جنس او دوباره میآید و ما در کنار او خواهیم ماند، دلداریهایی از جنس آنکه او، عندربهم یرزقون خواهد بود تا خودخواهی و دلتنگیهایمان را کنار بگذاریم.
دست خودمان نیست. دلتنگی بد دردی است. در تنهایی شبیه جلز ولزهای دانههای اسپندیم و شبها در فراق او، گرهی مشتهایمان با نوای الله اکبر آرام میشود، آن هم دوامی در لحظه.
و باز ماییم و روز از نو و روزی از نو.
از سال قبل تا به حالا شغل جدیدی داریم. شیفت شب هم گرفتهایم. شغل جدیدمان فقط عزم میخواهد و عشق میخواهد و پرچم که شاید شود کفن.
به راستی کجای عالم در میان التهابها، جوانهزدن را دیدهاید!؟
آرزو مانعی
بهار بیرنگ است
بهار بیرنگ است
هیچ وقت فکر نمیکردم از کنار شکوفههای درخت بهاری بیتفاوت رد شوم. برای تکتکشان ذوق نکنم، ششصدتا عکس از زاویههای مختلف ازشان نگیرم.
بوی شببوهای صورتی و سفید و بنفش را از عمق جانم نفس نکشم و از توی آکواریوم پر از ماهیِ دستفروش کنار خیابان، زبل ترین و خوشگلترین ماهی را انتخاب نکنم.
بهار و روزهای عیدش لذتبخشترین روزهای زندگی من بود، در آستانهی سی سالگی از دید و بازدیدهایش قند در دلم آب میشد.
پسرم را هم عاشق بهار کرده بودم، تا قبل از این وقایع دونفری انتظارش را میکشیدیم. دیشب اما وقتی فهمید فردا عید است اول کمی تعجب کرد! حق داشت، حتی یک نشانه هم از عید در خانهی ما پیدا نمیشد. بعدش پرسید:« مامان پس یعنی عیددیدنیها شروع شد؟» غم چنگ زد به قلب پارهپارهام.
نگاهم را دوختم به خیابان و انگار تازه شکوفههای نشسته بر شاخهها را دیدم، دیدم چقدر بهار این روزهای من رنگ باخته، اصلا پاییز شده انگار!
قدیمیها گفتهاند با یک گل بهار نمیشود بعد از آن غم بزرگ نشسته بر دل، من منتظر آن یک گلِ ظهورنکردهی درختِ ولایتم. او و تنها اوست که رنگ میپاشد به تمام فصلهای سال و با یک گل بهار میشود…ان شاءالله.
✍ نرجس خرمی


