امتداد نور
امتداد نور در هندسهی قلبها
استاد شهیدم! پیر جهاندیدهی ما!
دلتنگی، کلمهی کوچکی است برای توصیف زخمی که از فراقت بر جگر عالم نشسته است. تو تنها معلم ما در خانههای گرم ایران نبودی؛ تو آن آفتاب بلندبالایی بودی که سایهات بر سر تمام اقوام و ملل پهن شده بود. از بلوچ و کرد و ترک و لر سرزمینم بگیر تا آن جوانی که در خیابانهای نیویورک، زیر باران تبلیغات سمی، ناگهان بوی «حقیقت» به مشامش رسید.
استاد جامعالابعاد من!
یادت هست؟ روزی که از ایوان بلند بصیرت، نامهای برای جوانان آن سوی اقیانوسها نوشتی؟ تو با همان انگشت اشارهای که لرزه بر اندام مستکبران میانداخت، واژههایی از جنس نور بر صفحهی تاریخ پاشیدی. آن نامه، نه یک متن سیاسی، که یک «فصل بارانی» بود در کویر اندیشهی غرب. تو به آنها یاد دادی که حقیقت را نه از قابهای شیشهای دروغ، که از زلال سرچشمهی وحی جستجو کنند. تو برای تمام آزادیخواهان جهان، الگو نبودی؛ تو خود«معیار» بودی.
تو به آنها که در غبار دروغ رسانهها راه را گم کرده بودند، فرمودی: «شما در سمت درست تاریخ ایستادهاید.» این جمله، تنها یک تشویق نبود؛ این یک «حکم ولایی» بود که مرزهای جغرافیایی را در نوردید و به تمام آزادیخواهان جهان هویت بخشید. تو ثابت کردی که استادیات، محدود به جغرافیای ایران نیست؛ تو معلم تمام جانهایی هستی که زیر بار ظلم، قد خم نکردهاند.
استاد فداکارم!
تو برای ما «جانفدا» بودی؛ آنقدر که تمام ثانیههای عمرت را در طبق اخلاص گذاشتی تا چراغ «استقامت» خاموش نشود. تو جامعالابعادی بودی که در یک دست، کتاب تعلیم و تربیت داشتی و در دست دیگر، ذوالفقار حیدر؛ هم برای حقوق زن و قداست مادر اشک میریختی و هم در برابر گرگهای بینالمللی، سد سدیدی بودی که هیچ تیغی بر آن کارگر نمیافتاد.
حالا که رفتی، داغ تو در سینهی هر آزادهای، چه در قلب تهران و چه در قلب واشینگتن، شعلهور است. ناباوری ما از جنس یتیمی زمین است. داغ تو جگرسوز است، چون تو فقط رهبر یک کشور نبودی؛ تو «وجدان بیدار بشریت» بودی در روزگار خوابزدگی.
روی «دیوارکشوردوست» با قلمی که از جوهر اشک و غیرت پر شده، حک میکنم:
«استاد! داغ تو تا قیام قیامت در رگهای ما میجوشد. تو به ما درس ایستادگی دادی و به جوانان دنیا، درس حقیقتجویی. ما شاگردان فدایی تو، اجازه نخواهیم داد آن نامهای که برای بیداری جهان نوشتی، در بایگانی تاریخ بماند. ما آن را با خون خود امضا میکنیم و تا فتح قله، تا رسیدن به حاکمیت مطلق حق، دست از علمداری برنمیداریم.
تو نرفتهای
تو در مشتهای گرهکردهی هر جوانی که در آن سوی مرزها علیه ظلم فریاد میزند، تکثیر شدهای.»
✍️ زهرا مرادقلی