اندوهِ اربعین
15 اردیبهشت 1405 توسط پاییزنوشت
اندوهِ اربعین، یادِ «رهبرِ شهیدم»
✍ «من» هنوز در بهتِ آن خبرم. صدایِ فرو ریختنِ جهانم در گوشم میپیچد. «رهبرِ شهیدِ» ما، آن که تمامِ هستیاش، را صرف اسلام و انقلاب کرد و راهش راهِ نور بود، دیگر در بین ما نیست.
چگونه باور کنم؟ چگونه این داغِ سنگین را بر دلِ شکستهام تاب آورم؟ «من» در این خلاءِ عظیم، گم شدهام.
اربعینِ رفتنش، داغِ ما را تازه میکند. یادِ فقدان او، اندوهی عمیق است در جانم. اما از پسِ این غم، کلامی از نور در گوشم نجوا میشود:
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (آل عمران، 139)
آری، «رهبرِ شهید» ما، در راهِ عشق، جاودانه شد.
سیده مدینه حسینی