ای ایران بخوان
ای ایران بخوان
جایزه ها یکی پس از دیگری به دستان افراد منتخب می رسید، همه برای دریافت جایزه بی قرار بودند .
با اینکه مسابقه سخت بود و یکبار بیشتر فرصت حضور در مسابقه را نداشتند اما برای دریافت جایزه سر و دست می شکستند و التماس می کردند که یکبار دیگر به آنها مهلت داده شود. جایزه ساده و کوچکی بود اما وقتی نگاهش می کردی غرور سرتاسر وجودت را پر می کرد.
غرور از ایرانی بودنت. وقتی که جوایز به دستشان می رسید بی اختیار دست هایشان مشت میشد…
مشت گره کرده… چه نماد جالبی ! در آخرین پیام بی صدای سیدعلی به مردم ایران .
ـ خانم! برای من هم درست می کنید!
رشته ی دراز افکار غمناکم با شنیدن صدایش پاره میشود .
به چشمانش می نگرم و میگویم : «ای ایران بخوان تا برایت یکی درست کنم.»
کودک شروع به خواندن میکند و من واژه به واژه خود را در حسینه امام خمینی تصور می کردم در لحظاتی که حاج محمود کریمی برای رهبر شهید ای ایران می خواند…
-فاطمه یحیی زاده بهجت پور