بازی با پرچم
بازی با پرچم!
بالاخره کنار جمعیت، یک جای خالی پیدا شد تا من هم سهمی در گرفتن پرچم داشته باشم .
ترکیب افرادی که پرچم را گرفته بودند برایم خیلی جالب بود. از همه سنی و از همه مدلی بودند.
بچهها نگاهم را بیشتر به خودشان جلب میکنند مدام حواسم به آنهاست.
همزمان که پرچم را گرفتهاند با شیطنت سعی در موجدار کردن پرچم میکنند. زورشان هم انگار به بقیه افرادی که دور پرچم هستند چربیده است. با هر تکان دادنشان، پرچم تکانی میخورد که صدای خانم کناری ام بلند میشود، با تشر میگوید تکان نده ! بعد از یکی دوبار شنیدن نگاهش میکنم برخلاف تصورم، زن جوانی است که چفیهای بردوش و سربند قرمزی بر پیشانی دارد. سرم را برمیگردانم و به ردیف کودکانی که پرچم کشورشان را محکم در دست گرفته اند نگاه میکنم. نسلی که بعد از ما قرار است حافظ و نگهدار این پرچم باشد. بچهها دوباره پرچم را تکان میدهند، زن عصبانی میشود و تذکر میدهد و با دسته چوبی پرچمش به دست یکی از بچهها میزند تا پسرک متوجهاش شود، پسرک برمیگرد نگاهش میکند،
_ میگم پرچم رو تکان نده!
پسربچه فقط نگاهی میکند و بعد از چند دقیقه مجدد با جمعیت هم سن سال خودش پرچم را موجدار میکنند. باز آن خانم عصبانی میشود. درست یا غلط! خندهام میگیرد. هم به کار بچه ها و هم به حساس بودن این خانم.
چندین بار این کار تکرار میشود و هر بار هم این خانم تذکر میدهد.
دست آخر بر میگردم و با لبخند میگویم اجازه بده راحت باشند، پرچم کشورشان را دوست دارند، دلشان میخواهد با پرچم خودشان خوش بگذرانند.
درحالی که اینها را میگفتم، نگاهم هم به کلهها و دستهایی بود که زیر پرچم جابجا میشد. منظره بامزهای بود. زیر پرچم را نشانش دادم. کودکان زیادی که زیر پرچم راه میرفتند، میدویدند، با دستشان به سمت بالا پرتش میکردند، چند نفری هم از آنها همان مسئولان تولید موج بودند که حالا اینجا هم در حال انجام ماموریت بودند. با خندهای که حالا به لبش نشسته بود، گفت: «چون ممکن بود پرچم پاره بشه میگم». خداروشکر بعد از آن لبخند زیبا، دیگر شاهد تذکر دادنش به بچه ها نبودم .
معتقدم باید کودکان را در این جمع ها بیش از همیشه گرامی بداریم، چرا که این نسل بعد از ما پرچمدار ایران عزیز خواهند بود.
✍مرضیه دورکی/ اهواز
12 فروردین 1405