بوی باروت
چندین روز است که آسمان بوی باروت میدهد؛ اما امشب هوای ایران بوی آتش میدهد؛ آتش نبرد با خصم، آتش شادی و آتش فتنه.
چهارشنبهسوری است، رسم کهنهی ما، یادگار دیرینه که میگویند یادآور شعف و زندگی است. اما این سالها، آتش شادیاش گاه داغ بر دل میگذارد. هربار که صدای انفجار میآید، نمیدانیم در آن سوی صدا، خندهای بلند شده یا کودکی دست بر سینه افتاده.
در همین شبهاست که دشمن، از دور، شعلهها را تماشا میکند و آرزو دارد این آتش به جان وطن بیفتد. سربازان تاریکی، همانانی که خاک و شرف را به سکهای فروختند، میخواهند از خندههای سادهی مردم، فتنهای بسازند.
اما اینجا ایران است.
سرزمین مردمانی که یاد گرفتهاند حتی در آتش بایستند، اما خاکشان را به دشمن نسپارند.
بگذار امشب آتشها بتابد، اما نه بر دل مردم، که بر چشمان و جان دشمن.
لبخند بزنیم، اما با دل هوشیار. کشورمان، امنیتمان، غرورمان امانتیست که باید از آن پاسداری کنیم.
این خاک، خانهی ماست.
و هیچ آتشی، تا وقتی که ما بیداریم و بصیرت داریم، نمیتواند نور وجود جمهوری اسلامی ایران را خاموش کند.
-صفیه گرجی