سرباز لنگ
02 اردیبهشت 1405 توسط پاییزنوشت
سرباز لنگ
حدود یک هفته پیش در تجمعات زمین خورده و پایش آسیب دیده بود. وقتی فهمید رباط پایش آسیب دیده، همه به او گفتند نیازی نیست به تجمعات بروی؛توی خونه بمون و استراحت کن. اما او هر شب،لنگان لنگان به میدان میآمد و گوشه ای مینشست و بعد از اتمام مراسم به خانه برمیگشت. علت این همه اصرارش را جویا شدم. گفت: آقایمان فرمان حضور دادهاند، مگر من و جسمم از آن سرباز دهه هشتادی که دست و پاهایش را فدای این وطن کرد،با ارزش تر است؟ من هم سرباز لنگی هستم که باید به وظیفه ام عمل کنم.
-فاطمه امینی نسب
