مدیون و ممنون
مدیون و ممنون
آلارم گوشیام به من میفهماند که ساعت 8:30 است.
فوری لباسهایم را میپوشم ؛ساعت 9 قرار است از میدان امام حرکت کنند،تا شهید هارا در گلزار شهدا دفن کنند.
از دور چشمم به سیل جمعیت میافتد، انبوهی از آدم هایی با پوشش های متفاوت که اشک از چشمانشان جاری شدهاست به دنبال ماشین حامل پیکر شهدا میروند.
چشمم به خانمی میافتد که روی ویلچر نشسته است و کل مسیر را به تنهایی با ویلچر حرکت کرده است.
میخواستم به سمتش بروم تا بلکه بتوانم یهمقدار کمکش کنم و دستهایش استراحت کنند؛اما همان فکر در ذهن دختر دیگری هم نقش بسته بود.
دختری محجبه، که روی گونهاش پرچم ایران را کشیده بود، نزدیکش رفت و با او برای کمک کردن سخن گفت.
کنارشان راه میرفتم و سخنانشان بهگوش میرسید:
+سلام حاج خانوم، میخواین کمکتون کنم تا یه مقدار دستاتون استراحت کنه؟
-سلام دخترم، نه ممنونم از لطفت، من باید این مسیر رو خودم طی کنم.
+آخه خسته میشین، مسیر طولانیه.
-میدونم، اما این تنها کاری هست که من می تونم برای این نظام و برای تشکر کردن از این جوونای دست گلمون که پرپر شدن انجام بدم 😢قطره اشکی از چشمش بر روی گونه ی سرخش سرازیر شد. آری، این مردم مدیون و ممنون قطره قطره ی خون شهدا هستند.
-فاطمه امینی نسب
