مشکی پوش
مِن باب در آوردن رَختِ عزا !
تا به حال یاد ندارم برای عزیزی،انقدر طولانی مدت مشکی پوشیده باشم.
البته به جز آقای امام حسین(ع) که حسابش از تمامِ خلق الله جداست.
دست خودم نیست؛ مشکی زیاد که به تنم میماند، قلبم میگیرد و احساس میکنم نفسم میرود!
نهایتا دوماه،آن هم محرم و صفر بتوانم مداوم مشکی بپوشم.
چند روز قبل به خودم آمدم دیدم حوالی 50 روز است که مشکی به تنم مانده و شبیه محرم و صفر ، کراهتش به قلبم بار نشده.شاید دلیلش….
بگذریم!
قصد داشتم تا زمان تشییع آقا لباس عزا را در نیاورم؛ اما…
هیچ توجیه عاقلانه ای برایش پیدا نکردم.
باخودم فکر کردم پیکر پاکش را هم که تشییع کنند بازهم داغش سرد نمیشود 😭
مگر داغ حاجقاسم که یکی از مریدانش بود، سرد شد؟مگر داغ حاجی زاده سرد شده؟
آقای ما که مقتدا و مرادِ همه این شهدا بود ،داغش انگار بنا دارد سالها، ذره ذره وجودمان را آب کند…
باخودم فکر کردم اگر صدای آن عزیز را میشنیدم قطعا مثل همیشه از امید و امید آفرینی حرف میزد و به پوشیدن این رخت عزا راضی نبود..
آخر خودش گفته بود که هروقت خواستید برای کسی گریه کنید فقط برای شهید مظلومِ کربلا گریه کنید…
این شد که مشکی را از تن در آوردم ولی از جان هرگز!
زهره لرنی