سخت اما شدنی
سخت اما شدنی
معاونت طرح امین شهرستان مدت ها بود که می خواست برای قسمتی از میدان که حضور دختران بدحجاب زیاد شده بود و اوضاع مناسب نبود تذکر بدهد اما هیچکس داوطلب نمیشد .
فقط من برای فعالیت در آن منطقه اسم نوشتم .
اولش فکر می کردم ارتباط گرفتن و هم صحبت شدن با یک دختر بی حجاب خیلی آسون هست اما دروغ که نداریم سخت بود ، خیلی هم سخت بود .
بعد کمی این پا اون پا کردن دل و زدم به دریا و جلو رفتم .
اولش یه جوری مرا نگاه می کردند و قد و قامت و پوششم را برانداز می کردند وقتی سلامشان می کردم تعجب می کردند ، شاید حیرتشان از این بود که این دختر چادری چرا به ما سلام می کند !
بعدم فکر می کردند که حتما می خواد از حجاب بگوید .
اما برخلاف تصورشان از مدل موهای یکی شان تعریف میکردم و اسم مدلش را می پرسیدم بقول خودشان کپ کرده بودند .
غافلگیر می شدند و تشکر می کردند و لبخند می زدند.
از چند نفر آنها پرسیدم مطب فلان دکتر کجاست و شما دکتر خوب سراغ ندارید! و باب گفتگو باز میشد اینکه دانشجو هستید یا دانش آموز و کجا مدرسه می روید و فلانی را می شناسید.
خوب که تعامل برقرار میشد و لبخندها و جواب ها با شوق بیشتری داده میشد پیکسل منقش به عکس شهیدی را تقدیم شان می کردم .
عکس شهید را که می دیدند ناخودآگاه شال را سرشان می گذاشتند و مرتبش می کردند و بعد با تعجب می گفتند : زندگی نامه اش را بخوانیم!
من هم با خنده می گفتم : نه بابا ، شهید خودش دوست داشت عکسش بیفته دست تو ، اما اگه دلت میخواد توی گوگل سرچ کن یک بند از حرف ها و توصیه اش را بخوان .فقط یک جمله بیشتر هم نمی خواهد ….
چشمی می گفتند و می گفتند: چقدر شما باحال هستید برخلاف بقیه دوستان محجبه تان که می خواهند درسته یک لقمه ی چپمان کنند.
لبخند تلخی میزنم اما نمیدانم چه باید بگویم !
آخر امر به معروف هم مراتب و مراحلی دارد ..
نباید در برخورد اول بگویی خواهرم دخترم روسری قشنگت را سرت کن که!
اول باید با فرد صمیمانه رفتار کنی و نامحسوس او را به هدفت راهنمایی کنی .
مثلا بعد دادن عکس شهید بقیه کار را به شهید می سپارم .
شهید خودش می داند و آن دختر ، اگر بخواهد خوب می داند چطور با دلش بازی کند و مسیر زندگی اش را تغییر می دهد ، برای من همینکه دید فرد را نسبت به چادری ها و طلبه ها عوض کنم همین کافیست.
فاطمه یحیی زاده بهجت پور