صدای پدرانه
یک بار دیگر از خواب بیدار شدیم و عزیزی کنارمان نبود. تمام روز خبری نشد و چشم انتظار شکوفا شدنش بودم. دلم از آن سخنان پدرانه میخواست که تمام دلهرههایم را بشورد و ببرد. اما هنگام سحر با صدای پدر شوهرم که آقا را کشتند تمام دنیا برسرم خراب شد. دلم میخواست زمین و زمان را بهم بدوزم. دلتنگی یکباره همهی وجودم را گرفت همهی آن دلتنگیهایم را در دلم جمع کردم، از تمام آنها خشمی ساختم برای نابودی وطن فروشان و دشمنان ایران. سخن آقا در ذهنم هزاران بار تکرار میشود” باید در برابر سختی مقاومت کنیم، هر وقت عرصه سخت تر شد باز مقاومت کنید آنجاست که پیروزی از آن ماست".
آقا جانم دلتنگ صدای پدرانهات هستم اما امیدم به آیندهای روشن است که در آن علی نیست اما خدای علی همیشه هست.
سمیه اسماعیل زاده

