هوا بارانی بود
امشب هوا بارانی بود. اندکی هم باران میبارید. شلوغ تراز هر شبی که فکرش را بکنی..زن و مرد.پیر و جوان..نوزادان کوچک همگی حضور داشتند. به هر کدامشان که نگاه میکردی داستانی برای خودش داشت.یکی سالخورده بود و زانوانش نای ایستادن نداشت..
دیگری دختر جوانی بود که بچه نوزادش را در آغوش گرفته بود ، وقتی قطرات باران بر روی سرکودکش خورد گوشه ای رفت و یک تکه پلاستیکی که همراهش آورده بود را روی سربچه اش کشید..
اندکی جلوتر رفتم..مادری را دیدم که دست فرزندانش را در دست گرفته و با آنها پرچم تکان میدهد..مادری را در بین افراد مییشناختم، خودش دچار آرتروز شدید گردن بود ولی پرچم ایران را دور تا دور خودش روی چادری که بر سر داشت کشیده بود و به همراه دخترانش به میدان آمده بود.
در دست هرکدامشان یک پرچم بود که واقعا نگه داشتنش و چرخاندنش بازوان قوی میطلبد اما آنها ساعتها آن پرچم را بر دوش میگرفتند بدون اینکه اندکی احساس خستگی در چشمانشان ببینی…
در ابتدا زنان میدان را پر کرده بودند..بعداز مدتی مردها هم به میدان آمدند.اما شیر زنان سریعتر در محل آماده بودند..
شهدا را میبینی ، راستش از دامن همین مادران و زنان رشد کرده اند.
به هر کدام که نگاه میکردی یک فرمانده، یک سلحشور را میدیدی…
گویا هنگامی که از خانه بیرون می آیند و بند کفش هایشان را میبندند به قصد شهادت در راه خداوند است، انقدر با قلبی مطمئن قدم برمیدارند که گویی دیگر هیچ دلبستگی به این دنیا ندارند…
حقیقتا با وجود چنین مادران و زنانی این جامعه قطعا پیروز است..
در عین مهربانی فداکاری، از خود گذشتگی، شجاعت را میتوانستی در چشمهایشان ببینی…
آنقدر شجاع به نظر میرسیدند که اگر هزار نفر از دشمنان را جلوی خود میدیدند خم به ابرو نمی آوردند و محکم جلویشان می ایستادند.
قطعا همراه بودن زنان غیرتمند ایران در کنار مردان، دلیل پایداری این مرزو بوم است..
گاهی از دور مینشینم و به آنان نگاه میکنم که چگونه خودشان و فرزندانشان، کودک جوان نوجوان را با خود به میدان می آوردند و از اینکه اتفاقی برایشان بیوفتد هراسی ندارند..آنان واقعا ایثارگران واقعی اند که خودو خانواده خود را جان فدای ایران میکنند..
حضورشان به قلب نا آرام من را التیام میبخشد…از وقتی که آنان در خیابان حضور دارند انگاری مدافعان امنیت هم در آرامش به سر میبرند.
حقیقتا که حضورشان برای همه قوت قلب است.….
-فاطمه الهی


