ایران داغدار
از زمانی که ایران داغدار شد در حالی که یک چشمم خون بود و یک چشمم اشک، در تجمعات امیرچقماق شرکت کردم.
از ته دل شعارها را فریاد زدم و از عمق جان اشک ریختم؛
برای سیدمردی که توهینها و تهمتها را شنید
اما نشنیده گرفت.
همسر را از بعد از افطار راهی پایگاه و گشت میکردم و خود مشغول خواندن دعا میشدم.
صدای جنگنده و موشک به گوش میرسید من اما فقط گوش میکشیدم؛نه ترسی بود نه استرس.
خواهر و مادر همسرم اما آمار جنگنده و بمبها را داشتند چرا که از پشت بام خانه شاهد و نظارهگر بودند.
خلأ رهبری، استرس به جانم انداخته بود و دعا دعا میکردم فردی شایسته و ولایت مدار رهبرمان شود.
شیطان در گوشم وز وز میکرد “رهبرتان کسی میشود که شوکه میشوی”
و من درحالی که لعنت میفرستادم مشغول کارهایم میشدم یا بهتر است بگویم مشغول فکرکردن.
شهادت حضرت آقا آنقدر غیر منتظره بود که هر از آن انتظار ظهور مولا مهدی(عج) را داشتم و به این باور رسیدم که الان وقت سواشدن حق و باطل از همه.
و مدام میگفتم:"خدایا خودت عاقبت مارو ختم به خیر کن:)”
آن شب که میثم مطیعی بعد از خواندن دعای جوشن کبیر رهبر جدید را معرفی کرد،
خداروشکر،خداروشکر
ورد زبانم شده بود و حالا حس امنیت
حس عشق به وطن
حس بیعت با رهبر
در خیابانها و میادین موج میزند.
انشاءالله به زودی صدای أنا امام المهدی به گوشمان برسد.
-عالمه سعادتمند


