عهدنامهی فرزندان
عهدنامهی فرزندان خرد با پیر بصیرت
در سالروز معلم و میقات شهادت
ای آموزگار ایثار و ای پدر مقتدر معنا؛ امروز در سالروز شهادت آن معلم مخلص، تو خود به عالیترین مقام معلمی رسیدی و با خون خویش، آخرین درس «اخلاص» را تصحیح کردی. من در برابر پیکر مطهر آرمانهایت ایستادهام و با خدای تو عهد میبندم:
1. در ساحت اعتقاد و مذهب:
عهد میبندم که «توحید» را نه در کتابها، که در استقامت تو جستجو کنم. تو به ما آموختی که ولایت، ریسمان اتصال زمین به آسمان است. سوگند میخورم که جانماز بصیرتم را با عطر ولایتمداری معطر نگاه دارم و در هیاهوی فتنهها، قبلهنمایم تنها به سمت اشارهی انگشت تو باشد.
2. در ساحت ارق ملی و سیاسی:
عهد میبندم که خاک این سرزمین را، که تو با سرانگشتان تدبیرت از گزند اهریمن حفظ کردی، با خون خویش پاس بدارم. در سیاست، پیرو آن «دیپلماسی عزتی» باشم که تو بر بلندای جهان فریاد زدی. دشمن بداند که اگر خورشید ما را به زعم خویش خاموش کرد، اکنون هزاران ستارۀ دنبالهرو در آسمان ایران روییده است.
3. در ساحت فرهنگ و آموزش:
ای معلم شهید، عهد میبندم که سلاح قلم را زمین نگذارم. فرهنگ «ما میتوانیم» را که تو در جان ما نهادینه کردی، به نسلهای بعد منتقل کنم. من دخترانم و فرزندان این مرز و بوم را چنان بپرورم که هر کدام، کتابی ناطق از حماسهی ایستادگی تو باشند.
4. در ساحت اقتصاد و جهاددمعیشت:
عهد میبندم در جبههی «جهاد اقتصادی»، با قناعت علیوار و همت مالکگونه، سد تحریمهای ظالمانه را بشکنم. رزق حلال و تکیه بر توان داخلی را که ورد زبان تو بود، سرلوحهی زندگی قرار دهم تا استقلال این مرز و بوم، لرزه بر اندام مستکبران بیندازد.
ای عزیزسفر کرده؛حافظ در سوگ تو و عهد ما چنین میسراید:
«مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست/ که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست»
«من همان دم که وضو ساختم از چشمهی عشق/ چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست»
آقاجان! تو رفتی اما راهت، مانند بیتالغزلهای حافظ، بر سینهی تاریخ حک شده است. ما با تو عهد بستهایم و «شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم». ما تا آخرین قطرهی خون، بر این عهد استوار میمانیم تا پرچم این نهضت را به صاحب اصلیاش برسانیم.
ثبت است بر جریدهی عالم، دوام ما…
✍️ زهرا مرادقلی
