سهمی برای من
سهمی برای من
فایل صوتی عزتنفس را پخش میکنم. چشمانم را میبندم تا ذهنم میان واژههایش شناور شود.
به آنجایی میرسد که از دعا و توسل میگوید؛ همانجا دلم میلرزد. نسیمی از سوی آسمان به قلبم میوزد و عطر شما را با خود به همراه میآورد.
یاد شما آرام میآید و گوشهی ذهنم مینشیند؛ شما که به ما یاد دادید وقتِ عجز و گرفتاری، با “فتح، توسل و صحیفه” دست به دامان خدا شویم.
دست خیالم را میگیرم و میبرمش تا “کشور دوست” درست مقابل دیوار بتنی. اینجا برایمان شده زیارتگاهی از جنس نورو امید. دقیقا شبیه وقتی که در مقابل ضریح امام رضا میایستم، خودم را گم میکنم. نه اشک پا به پایم میآید و نه واژهها.
اما من دلم میخواهد در عالم شاگردی، از شما درخواستی داشته باشم. خودم را جمع و جور میکنم. جلو میروم، سهم کوچکی از آن دیوار را برای خودم برمیدارم و مینویسم: “آقا، میشه حُرّ شما باشم؟ میشه دستم رو بگیرید تا از اونایی نباشم که باطنشون جهنمیه؟ میشه دعام کنید که دعاهام واقعاً دعا باشه و بتونم حق عبودیت رو درست ادا کنم؟”
✍ 🏻میم^_^نون
