آزادیِ خاک
آزادیِ خاک
میگفت بعد از پانزده سال دوباره قدم به آن دیار نهادهبود. عطرِ کربلا، شور و شوقی نو بر جانش نشاندهبود. انتظار داشته همه چیز دگرگون شدهباشد؛ اما چنین نبوده. آهنگ آشنای خاکِ عراق، جادههای پر از دستانداز و غبار، همچون نوازشی بیپایان به یادشان میآورده که این سرزمین هنوز همانند قبل است.همسفرانش حسرت ماشینهایشان مدرنشان را میخوردهاند؛ ولی او میگفته: “اگر پرایدی در این راههای خاکی میراند، چه سرنوشتی مییافت؟"در ذهنم سؤالی میچرخد: روزی که آمریکا به این سرزمین قدم نهاد تا آزادی را برای مردمش رقم بزند، چه تغییر شگفتی برایشان به ارمغان آورد؟ این خاک، منبعی بزرگ از نفت و خرماست؛ اما گنجینههای آن به کجا میروند؟ غصهای عمیق در دلم مینشیند، غصهی آنهایی که هنوز در انتظار نوری هستند تا شاید از سوی آمریکا بیاید و خوشبختی را به خانههایشان برساند.
✍ 🏻میم^_^نون
