ایام جنگ
ایام جنگ
نزدیک است سومین کتابم را در این ایام جنگ تمام کنم. اولی را در اسفند ماه تمام کردم. کتاب کم حجمی بود بنام « آن مرد با باران میآید» از بیکاری پناه بردهام به کتابخوانی. یعنی علاوه بر بیکاری ، اینکه حوصلهی هیچ کاری ندارم اما اما همهاش بیحوصله و کلافهام را باید اضافه کنم. تناقض عجیبی شده برای خودش.
کتاب اول در موضوع انقلاب و روزهای پرشور و هیجان 22 بهمن 57 بود. اما کتاب دوم و سوم ، یک رمان بلند دوجلدی بود. روایت زندگی یک همسر مدافع حرم که بعد از شهادت همسرش باید با بالا و پایین زندگی دست و پنجه نرم میکرد. البته از عاشقانه بودن کتاب نمیشد صرف نظر کرد. با این که الکترونیکی بود اما لذت بردم و قسمت های مختلف کتاب را هایلایت کردم. شاید چون از دل برآمده بود ، بر دلم نشست.
خیلی دوست دارم مثل شخصیت دیما، روحیه قوی در این روزها میداشتم. ولی متأسفانه هی شل میشوم و هی به خودم نهیب میزنم که این هم میگذرد.
کل طاقچه را زیر و رو کرده بودم و با وسواس زیاد رسیده بودم به این دو جلد. کلی کتاب نشان شده هم هست که باید بخوانم. سرعتم در خواندن کند شده بخاطر فاصلهام از دنیای کتابها اما همین هم برایم خوب است تا این روزها را بگذرانم. تا کمتر به افکار منفی بها دهم و زیر نشخوار ذهنیام له شوم.
دلم میخواهد دوباره برگردم به روزهای قبل جنگ و دغدغههایی که داشتم. به روزهایی که این همه شهید نداده بودیم..
-فاطمه غفاری وفائی
