روز 36جنگ
01 اردیبهشت 1405 توسط پاییزنوشت
روز 36جنگ
خجالت کشیدم بگم خسته شدیم دیگه از صدای این قارقارکها. اشکی گوشه چشمم پایین اومد. آقا رو صدا زدم.
گفتم آقا ما ادعا نداریم موشک زدیم،خداشاهده خدا هدایتشون میکنه.آقا ما ادعا نداریم که نقش موثر داریم مثل اونکه پای لانچره.
گفتم آقا ما ادعا نداریم که شهید دادیم. ما مقاومیم ولی بنده ایم و خسته.نگاهمون کنید. به یاد مردم غزه که همیشه یک مشت وحشی رو تحمل کردن، افتادم. چادرهایی که توسرما و گرما،کنار جوی آب و گِل بساط شده. موهای بافته دخترکی که صورتش لاغر و استخونی شده و رد دود روی صورتش مونده و پدر و مادرش رو گم کرده،افتادم. گفتم خدایا به حق مظلومیت شهدا،بازهم ((و ما رمیت و اذ رمیت ولکن الله رمی)) با موشک های شاهد ،نازل کن برسر یهود و آل یهود.
-سیده فاطمه موسویان اصل
