بیپدر شدیم
امروز 22 رمضان است. دوازده روز پیش، درست روز دهم رمضان، آمریکا پدرمان را زد. رهبر عزیزمان آیتالله خامنهای را همراه خانوادهاش در محل کارش به شهادت رساندند.
دوازده روز است که آسمان ایران، جولانگاه دیوانگان افسار گسیخته تاریخ شده است، دوازده روز است که دلها آتش گرفته، اما دوازده روز است که غیرت علوی در رگهایمان جوشیدن گرفته.
مگر نمیدانند بچههای این سرزمین همه شیرند؟ مگر نمیدانند که الگوی ما امیرالمؤمنین علی (ع) است؟ همان مردی که در اوج قدرت، فرمود: “به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من بدهند تا پوست جوی را از دهان مورچهای به ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد". ما فرزندان همان مکتبیم. ما از تبار شیری هستیم که هرگز سر تسلیم فرود نیاورد.
رهبرمان را زدند تا بگویند تمام شد. کور خواندهاند. پدر رفت، اما پدرانِ بسیارند. در مکتب علی (ع)، هر کودک دلبند ما، حیدر شدن را از گهواره میآموزد. هر جوان این مرز و بوم، در رگهایش غیرت مالک اشتر جاری است. هر پیر ما، یادگار دوران جنگ و حماسهاست.
ما مردم، همان صاحبان اصلی این کشور و این انقلاب. امروز همه یکپارچه ایستادهایم. نه از سر هیجان، که از سر معرفت. ما خوب میدانیم که وقتی سپاه علی در برابر معاویه صف میکشد، درگیری داخلی یعنی خیانت. امروز چشم دوختهایم به دشمن اصلی، به آن کسی که دستش به خون پدرمان و کودکانمان آلوده است.
اما تاریخ را خوب به خاطر میسپاریم. ما قصه لیلةالهریر را خواندهایم. آن شب که پیروزی نزدیکالوقوع سپاه حق با حیله و نیرنگ به شکست انجامید. آن شب که اشعثبنقیسها با سازشکاری، فتح را به شکست تبدیل کردند. امروز نیز اگر کسی از سر نادانی یا خیانت بخواهد ما را از خون پدرمان منصرف کند، بداند که با شیران خدا روبروست.
فعلاً دست روی ماشهایم برای دشمن اصلی. فعلاً یکصدا فریاد انتقام سر دادهایم؛ اما پس از پیروزی کامل، پس از آنکه معاویه زمان را سر جای خود نشاندیم، آنگاه به سراغ ریشههای فتنه خواهیم رفت. قصه ما با ابوموسیهای میدان تمام نمیشود. آنها فقط نوک پیکان بودند. ما سراغ ریشه میرویم، سراغ همان اشعثبنقیسهای پشت پرده که سالهاست فتنه میکارند و خود در سایهاند.
ما از خون پدرمان نمیگذریم. این را خوب به خاطر بسپار. این را بنویس بر سنگ قبر همه دشمنان که: “اینجا ایران است. اینجا ام القری جهان تشیع است. اینجا فرزندان علی (ع) نفس میکشند و تا آخرین قطره خون ایستادهاند.”
امروز پدرمان را زدند، اما هزاران پدر از خاک برمیخیزند. امروز چراغی خاموش شد، اما هزاران چراغ از این شعله فروزان روشن خواهد گشت. راه ادامه دارد. راه روشن است. راه، راه علی (ع) است و پایان آن، جز پیروزی نیست.
-صفیه گرجی
