دلم میخواهد
دلم میخواهد..
بانوی بهشتی عزیز، آمدنتان وصف نمیخواهد. شما خود مظهر همهی صفات و خوبیها هستید. عذر قلمِ ناتوان بنده را بپذیرید. این روزها قلبمان تکه تکه شده است و با بهانهی آمدن میلاد شما، کمی رنجمان را التیام میدهیم. حقیقت این است، ذوقمان کمی خجالت میکشد مثل همیشه سرخوشی کند. تا چشم باز میکنیم نگاه دختران صورتی میناب، پیشرویمان نمایان میشود.میخواهیم لب باز کنیم تا به دختران و نازدانهها بگوییم روزتان مبارک، بغض امانمان نمیدهد. بانوی کرامت، گستاخی دل ما را ببخشید. دلم میخواهد این صفحهی رواقم را بیارایم و زر ورق بچسبانم و بادکنکهای صورتی را در کنارهای کلمات آویزان کنم. دلم میخواهد، گلهای محمدی صورتی را روی حروف بچینم تا بوی گلاب، تمام فضای این صفحه را پر کند. دلم میخواهد، گلسرهای صورتی و گیرههای مخملی سفید را ابتدای جملات بگذارم تا به مخاطبانم هدیه دهم.
دلم میخواهد، این نبودنها خواب باشد. چشم بازکنم و دخترکان میناب و شهدای کم سنوسال رمضان، را دوباره در کنار پدر ومادرشان ببینم.
خواهر دُردانهی امام رئوف، دلم میخواهد برایتان سنگ تمام بگذارم. کاش میتوانستم به وسعت دریای جنوب، به یُمن آمدنتان، دنیا را پر از گلهای صورتی کنم. آمدنتان بر ما هزاران بار مبارک باد. بانو جان، برای ما دعا کن. نگاهمان به الطاف و عنایات شماست.
-آرزو مانعی
