روز29 جنگه
روز29 جنگه
نمیدونم دعا خوندن از دید یک نابینا چجوره. راهی میدان معرکه میشیم. اینجا همه خونه ها کوچه ها،خیابونها،خط مقدمه.
برای همین به سمت معرکه پروازمیکنیم.هرجا برای اسلام صدابلندبشه،خطمقدمه. اونومیبینم،چقدرآروم و بیصدا به یاد وقتایی که توکانال گردان کمیل،تکیه میزده به دیوار و دعا میخونده منو میبره. 3دهه ازمن بزرگتره. نمیدونم دعا خوندن از چشم یک نابینای جانباز جنگ 8ساله،چجوره.
ولی بنظرم فرقی نکرده،ولی خاطراتش زنده میشه و شعار دادن وهمصدا و یکصدا شدن با جمعیتی که فقط صداشونو میشنوی و گرماشونو حس میکنی،چقدر با ما که بیناییم یک اندازه. همسایمونه،وقتی دیدم که تکیه زده به درمغازه با اِوِرکت آبی پررنگ،و از ته دل دعا میخونه با جمعیت،گفتم ازش بنویسم. #جانباز_روشندل_ملک_علی_پورشیخی که هیچ وقت رسانه ای نشد. اینجا بارونه و مردم چترهاشون رو ،روی سر همدیگه میگیرن. تمام مردم با چترهای روی سر،همگی در آغوش وطن یک خانواده ایم
چه آنها که جنگ رو تجربه کردن چه ما….
-سیده فاطمه موسویان اصل
