زندگی عادی
بسم الله
هر تاپ و توپ و گارمپ و گرومپی که میشود فورا میپرسند کجا رو زده؟!
گاهی صدای قدم برداشتن دختر همسایه میآید که سر لج افتاده و پا کوبان راه میرود. پایش را که میکوبد همه میگویند: موشکه؟ کجا رو زده؟!
دخترکم میگوید این مهرسا هم وسط جنگی ویرش گرفته. بچه یواش راه برو دلمان ریخت!
همسایه کناری در حال ساختن خانه است. تا قبل از این اگر صدا میآمد میگفتیم از خانهی همسایه است. مصالح ریخته پایین. صدای بشکهی کارگرهاست. صدای کامیون است که دارد بار خالی میکند. اما الان اگر واقعا بشکه صدا کند و کامیون بار خالی کند همه میگویند موشکه؟! کجا رو زده؟!
باقر هیچ وقت خدا درب خانه را درست باز و بسته نمیکند. هر وقت میرود درب حیاط را میکوبد. هر زمان که میآید درب حیاط را به زور هل میدهد تا باز شود. هر بار صدای گارامپ و گرومپ در میآید. تا الان همه میدانستند باقر است اما حالا تا صدای باقر میآید که درب را باز میکند همه میگویند: موشکه؟! کجا رو زده؟!
اگر آقای ما این روزها پیش ما بود مثل بار قبل میگفت:” مردم زندگی خودتان را بکنید.”
یعنی انگار نه انگار که جنگ است. بروید خرید عیدتان را بکنید. خانه تکانیتان را بکنید. شب تا صبح بیدار بنشینید به دعا و مناجات و صبح تا لنگه ظهر بخوابید. زندگی عادی خودتان را بکنید.
اما الان آقای ما نیست. دشمن چنگال تیز کرده برای خیابانهای ما. الان هیچ کس دنبال خرید عید نیست. هیچ کس دنبال خانه تکانی نیست. هیچ کس شب تا صبح بیدار نمیماند که مبادا صبح خواب بماند و به مسجد محله نرسد برای تبیینگری! هیچ کس زندگی عادی خودش را نمیکند. شاید هم دنیا این روزها عوض شده. زندگی عادی دارد شکل و شمایل تازه به خودش میگیرد. زندگی عادی ما این روزها دارد مثل دهه شصت میشود. همان زمان که جنگ بود و موشک باران بود و مردم در مساجد جمع بودند تا برای پشت جبهه هر کاری از دستشان بر میآید انجام بدهند. این زندگی شیرینتر و دوست داشتنیتر است انگار. فقط کاش کارامپ و گرومپ هر چی آمد هیچ کس نپرسد: موشکه میزنند؟ کجا را زدن این دفعه؟!
-خاتون بیات